اولین لگدت
یه مدت بود بابایی هر چی لمست می کرد نمی تونست لگداتو حس کنه
تا به امروز که نیمه شعبانه دخترکم ، صبح که بیدار شدم باباییت کنارم بود که تو داشتی بشدت ورجه وورجه میکردی که به باباییت گفتم دستشو بزاره روی شکمم و بابا لمست کرد و برای اولین بار تونست تکوناتو احساس کنه و اونقدر خوشخال شد که نگو
و یه خنده از ته دل روی چهرش اومد
و با هم درباره احساسش حرف زدیم که یه موجود زنده جدید داره میاد تو زندگیمون حالا دیگه بابا بیشتر از قبل برا اومدنت لحظه شماری میکنه البته منم همینطور
قربونت برم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین لگدت
