خاطرات بد
عزیزم گلم دیشب نشسته بودم که دلم بدجور هوای دیدنت رو کرد رفتم عکسای MRI رو آوردم تا یکم نگات کنم
دستات پاهات همه چیت معلوم بود گلم چشمات و دهنت رو هم دیدم که یهو یاد خاطرات بدی که اتفاق افتاده بود افتادم
اینکه تو هفته 15 بعد آزمایش غربالگری خانم دکتر بهم گفت احتمالا نینیت مشکل داره و دل منو بابا خیلی شکست و من 5 روز رفتم تبریز پیش مامان جونی و با هم رفتیم دکتر و سونوگرافی تا از سلامتیت مطمئن بشیم و اون شبای بد که تا صبح از نگرانی خوابم نمیبرد
و اینکه تو اون سونوگرافی هردو دستت تو دهنت بود و داشتی انگشتاتو میک میزدی و دکتر گفت این نی نیه شما چقده گرسنشه هر دو دستشو کرده تو دهنش و مامانجونت با خنده گفت به باباش رفته
و اینکه همه نگران بودن و از نقده هم اونیکی مامانجونت هم پیگیر بود تا اومدن خبر سلامتیت چیا کشیدم ولی خدارو شکر سالم و سلامت بودی عزیزم
عاشقونه دوستت داریم دخمل گلم


خاطرات بد
